آموزش مددکاری اجتماعی در ایران
چالشهای حرفهایسازی، شکاف نظریه و عمل، و لزوم بازنگری بر مبنای دانش بومی

آموزش مددکاری اجتماعی در ایران
چالشهای حرفهایسازی، شکاف نظریه و عمل، و لزوم بازنگری بر مبنای دانش بومی
چکیده
هدف و روش: این مقاله به تحلیل سیر تحولات نهادی و ساختاری آموزش حرفه مددکاری اجتماعی در ایران میپردازد.
با اتخاذ یک رویکرد تحلیلی-تاریخی، فرآیند تکامل این رشته از سال ۱۳۳۷ شمسی تا ساختار آکادمیک معاصر مورد بررسی قرار گرفته و مهمترین موانع پیش روی حرفهایسازی کامل آن واکاوی شده است.
یافتههای کلیدی: پژوهش نشان میدهد که مددکاری اجتماعی در ایران، با وجود قدمت بیش از شصت سال و توسعه به مقاطع تحصیلات تکمیلی (دکتری)، در عمل با چالشهای سیستماتیکی مواجه است.
هسته اصلی این مشکلات حول محور «بحران ساختاری کارورزی»، شکاف مزمن میان آموزشهای نظری و نیازهای عملیاتی و بومی جامعه، و عدم انطباق سریع سرفصلها با آسیبهای اجتماعی نوظهور متمرکز است. همچنین، افزایش پذیرش در مقاطع غیررسمی بدون ارزیابی صلاحیتهای ذاتی، استانداردهای حرفهای را با خطر تضعیف مواجه ساخته است.
پیشنهادها: لزوم بازنگری فوری در برنامههای درسی با هدف بومیسازی دانش، تدوین و اجرای یک پروتکل ملی جامع برای کارورزی استاندارد، استفاده از روشهای آموزشی نوین و مبتنی بر فناوری (مانند شبیهسازی و تحلیل موردی)، و تقویت نقش مطالبهگرانه انجمنهای حرفهای برای رفع ابهام در جایگاه شغلی مددکاران، از مهمترین راهکارهای ارائه شده در این مقاله است.
مقدمه
ضرورت مددکاری اجتماعی در منظومه رفاه اجتماعی نوین ایران
مددکاری اجتماعی به عنوان یک حرفه کاربردی و یک رشته تحصیلی دانشگاهی، نقشی محوری در توسعه، تغییرات اجتماعی، انسجام جامعه، و توانمندسازی افراد ایفا میکند. این حرفه تلاش میکند تا رفاه فردی، خانوادگی و اجتماعی را ارتقا داده و از طریق روشها و رویکردهای متنوع، عدالت را در سطوح فردی و ساختاری تقویت کند.
در ایران، با توجه به تحولات سریع اجتماعی و افزایش نرخ آسیبهایی نظیر اعتیاد، طلاق، فقر، و خشونت خانگی، تقاضا برای مداخله متخصصان مددکاری اجتماعی در تمامی زمینهها از جمله بهداشت، درمان، آموزش، و نهادهای دولتی و غیردولتی بهشدت رو به افزایش است.
در نظام آموزشی و رفاهی کشور، تأکید بر آموزش مهارتهای اجتماعی، سبک زندگی، و پیشگیری از آسیبها، ضرورت حضور مددکاران اجتماعی در محیطهایی مانند مدارس را پررنگتر میسازد. این حرفه از طریق تقویت تواناییهای مقابلهای دانشآموزان، ایجاد محیط حمایتی، و هدایت منابع به سمت گروههای آسیبپذیر، به کاهش نابرابریهای آموزشی و اجتماعی کمک شایانی مینماید.
طرح مسئله و اهداف پژوهش
مددکاری اجتماعی در ایران دارای قدمتی ۶۲ ساله است و از بلوغ آکادمیک نسبی برخوردار شده است.
با این حال، شواهد موجود و نظرات متخصصان حاکی از آن است که موانع ساختاری جدی در مسیر حرفهایسازی کامل و تضمین کیفیت آموزشی این رشته وجود دارد. این موانع، عملاً خروجی نظام آموزشی را از رسیدن به استانداردهای لازم برای پاسخگویی به پیچیدگیهای جامعه معاصر ایران باز میدارد.
هدف این مقاله، تحلیل عمیق این موانع ساختاری، بررسی جامع سیر تکامل آکادمیک رشته، واکاوی کیفیت برنامههای آموزشی بهویژه در حوزه کارورزی، و در نهایت، تبیین راهکارهای عملی و راهبردی برای همسویی آموزش مددکاری اجتماعی در ایران با تعاریف و استانداردهای نوین جهانی و مهمتر از آن، با نیازهای خاص و بومی اجتماعی است.
مبانی نظری، تعاریف حرفهای و بومیسازی دانش
اصول جهانی و لزوم دانش بومی
مددکاری اجتماعی بر اصول بنیادین و مورد توافق جهانی استوار است. تعریف جهانی جدید مددکاری اجتماعی که به تصویب فدراسیون جهانی مددکاران اجتماعی (IFSW) و انجمن بینالمللی مدارس مددکاری اجتماعی (IASSW) رسیده، بر این نکته تأکید دارد که این حرفه، توسعه و تغییر اجتماعی، انسجام جامعه، و توانمندسازی افراد را تسهیل میکند. اصول اساسی این حرفه عبارتند از عدالت اجتماعی، حقوق بشر، مسئولیت جمعی، و احترام به تفاوتها.
نکته کلیدی در تعریف نوین جهانی این است که مددکاری اجتماعی، افزون بر تکیه بر علوم اجتماعی و علوم انسانی، بر دانش بومی (Indigenous Knowledge) نیز تأکید دارد. این بدان معناست که مداخلات مددکاری نباید صرفاً تقلیدی از مدلهای غربی باشد، بلکه باید در بستر فرهنگی-اجتماعی ایران معنا و کارکرد یابد. در سطح عملی، مددکاری اجتماعی در ایران بر اصول عمومی شامل پذیرش مددجو (با الهام از حرمت مقام انسان)، فردیت، ایجاد رابطه حرفهای (با هدف خوداتکائی مددجو)، مشارکت (با تأکید بر ارزش خودتصمیمگیری)، و رازداری حرفهای استوار است.
چارچوب اخلاقی و منشور حرفهای
تعهد به اصول اخلاقی، سنگ بنای هر حرفه کمکی، بهویژه مددکاری اجتماعی است.
منشور اخلاقی مددکاری اجتماعی در ایران، مددکار را متعهد میداند که وظایف خود را در کمال درستی و صداقت انجام داده، شایستگی و مهارت حرفهای خود را استمرار بخشد و در برابر فشارها و تأثیراتی که قضاوت بیطرفانه را مخدوش میسازند، مقاوم باشد.
همچنین، بر تعهد خدمت به عنوان اولین تعهد حرفهای تأکید دارد و مددکار را موظف میسازد تا حداکثر قدرت «خودتصمیمگیری» را در مددجویان پرورش دهد. وجود سوگندنامه حرفهای نیز، بر لزوم دوری گزیدن مددکار از تعصبات و پیشداوریهای شخصی در قضاوتهای حرفهای تأکید دارد.
با وجود چارچوب اخلاقی قوی و دقیق، تضمین اینکه فارغالتحصیلان قادر به پیادهسازی این اصول در میدان عمل باشند، با چالشهای ساختاری روبهرو است. اصول کلیدی مانند رازداری حرفهای، خودآگاهی، و حفظ رابطه حرفهای عمیقاً وابسته به تجربه عملی مستمر و نظارت حرفهای استاندارد هستند. اما فقدان یک سند مشخص علمی و استانداردسازی در هدایت کارورزی و غلبه رویکرد معلممحور در این فرآیند، باعث میشود دانشجویان نتوانند این اصول اخلاقی پیچیده را در محیطهای واقعی و چالشبرانگیز درونیسازی و آزمون کنند.
این تناقض، یک شکاف اساسی میان آرمانهای والای اخلاقی و ظرفیتهای ضعیف نهادی در بخش آموزشی ایجاد کرده است که شایستگی حرفهای مددکاران آتی را به خطر میاندازد.
تاریخچه نهادی آموزش مددکاری: از طلوع تا تمرکز آکادمیک (۱۳۳۷ تا کنون)
عصر پیشگامی و تأسیس (۱۳۳۷ – ۱۳۵۷)
نقطه عطف در تاریخ مددکاری اجتماعی ایران، سال ۱۳۳۷ شمسی است؛ زمانی که آموزش عالی خدمات اجتماعی تهران با هدف تأمین نیروی انسانی لازم برای سازمانهای خدمات اجتماعی تأسیس شد. این رویداد انقلابی توسط خانم ستاره فرمانفرمائیان، متخصص امور اجتماعی سازمان ملل متحد و از شخصیتهای برجسته بینالمللی، رقم خورد. آموزشگاه عالی خدمات اجتماعی با پذیرش بیست دانشجو در مقطع فوق دیپلم کار خود را آغاز کرد.
رشد این مؤسسه بسیار سریع و چشمگیر بود. تنها دو سال پس از تأسیس (۱۹۶۰)، این نهاد به عضویت سازمان بینالمللی مدارس مددکاری اجتماعی درآمد. در سال ۱۳۴۴، مدت تحصیل به چهار سال افزایش یافت و فارغالتحصیلان موفق به دریافت مدرک کارشناسی (لیسانس) خدمات اجتماعی شدند. در سال ۱۳۴۹ نیز دوره فوق لیسانس مددکاری اجتماعی با عنوان مدیریت خدمات اجتماعی شکل گرفت. این توسعه سریع، نشاندهنده به رسمیت شناخته شدن اولیه این حرفه در منظر ملی بود.
فلسفه عملیاتی خانم فرمانفرمائیان، که اغلب او را «مادر مددکاری اجتماعی ایران» مینامند، بر عمق کار میدانی استوار بود. او قویاً بر این باور بود که میزها و اتاقهای بوروکراتیک، مددکار را تنبل میکنند و برای شناخت ریشههای درد (مانند فقر، اعتیاد، و مسائل خانواده)، باید به «ته ته جامعه» رفت و با مردم نشست و برخاست کرد. او بر تعادل میان آموزش نظری و کار میدانی ضروری از همان ابتدا تأکید داشت.
تحولات پساانقلاب و نهادینهسازی در وزارت علوم
پس از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷، نهادهای آموزش عالی علوم انسانی ادغام شدند و رشته مددکاری اجتماعی در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبائی متمرکز شد. این تمرکزگرایی آکادمیک، مشروعیت این رشته را در ساختار وزارت علوم تقویت کرد، اما همزمان، یک تغییر رویکرد ساختاری نیز رخ داد.
توسعه رشته در دانشگاه علامه طباطبائی با تلاش اساتیدی نظیر دکتر سید احمد حسینی حاجی بکنده (رئیس اسبق دانشکده علوم اجتماعی) که در ایجاد و توسعه رشته نقش مؤثری داشت، ادامه یافت.
همچنین، به درخواست دکتر محمدتقی جغتایی و توسط دکتر مصطفی اقلیما، این رشته در سال ۱۳۷۳ در مقطع کارشناسی و سپس در سالهای ۱۳۷۶ و ۱۳۷۸ به ترتیب در مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری توسعه یافت. در حال حاضر، دانشگاههایی نظیر علامه طباطبائی و علوم بهزیستی و توانبخشی نیز در دوره دکتری اقدام به پذیرش دانشجو مینمایند.
سیر تحولات نهادی آموزش مددکاری اجتماعی در ایران (۱۳۳۷ تا کنون)
| دوره زمانی (شمسی) | رویداد کلیدی | تأثیر و اهمیت |
| ۱۳۳۷ | تأسیس آموزشگاه عالی خدمات اجتماعی توسط ستاره فرمانفرمائیان | نقطه آغاز آموزش ساختارمند، ابتدا در مقطع فوق دیپلم. |
| ۱۳۴۴ | ارتقاء دوره تحصیلی به کارشناسی (لیسانس) | نشاندهنده به رسمیت شناخته شدن نیاز به نیروی انسانی متخصص. |
| ۱۳۴۹ | تأسیس دوره کارشناسی ارشد (مدیریت خدمات اجتماعی) | توسعه تحصیلات تکمیلی و افزایش عمق تخصصی رشته. |
| پس از ۱۳۵۷ | ادغام و تمرکز رشته در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبائی | تقویت مشروعیت آکادمیک در نظام آموزش عالی پس از انقلاب. |
| ۱۳۷۳ تا ۱۳۷۸ | توسعه رسمی مقاطع کارشناسی، ارشد و دکتری | بلوغ آکادمیک رشته در بالاترین سطوح علمی. |
تحلیل ساختاری: شیفت از کارورزی به آکادمی. تأسیس آموزشگاه عالی خدمات اجتماعی بر اساس یک مدل عملگرایی قوی و تجربه میدانی بنا نهاده شده بود. اما ادغام و تمرکز نهایی رشته در ساختار بوروکراتیک وزارت علوم و دانشگاههای دولتی (مانند دانشگاه علامه طباطبائی)، اگرچه مشروعیت آکادمیک را به اوج رساند، اما به طور ضمنی باعث تضعیف روحیه عملیاتی و میدانی اولیه شد.
این تمرکزگرایی ساختاری، یک دلیل ریشهای برای بحران مزمن کارورزی است؛ زیرا ساختار آکادمیک دولتی نتوانست الزامات سفت و سخت کار میدانی، نظارت حرفهای و بومیسازی شده را به درستی در خود جذب کند. در نتیجه، یک حرفه شدیداً عملیاتی در یک قالب عمدتاً نظری محصور شد.
ساختار فعلی برنامههای آموزشی و توزیع دانشگاهی
مقاطع تحصیلی و دانشگاههای اصلی
رشته مددکاری اجتماعی در حال حاضر در تمامی مقاطع آموزش عالی ایران تدریس میشود:
- دوره کارشناسی: این مقطع در دانشگاههای سراسری مانند دانشگاه علامه طباطبائی، دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی، دانشگاه علوم پزشکی تهران، و دانشگاه خوارزمی ارائه میشود. پذیرش دانشجو در دانشگاههای مختلف از تمامی رشتههای ریاضی، تجربی و انسانی صورت میگیرد، که نشاندهنده ماهیت بینرشتهای آن است. همچنین، ظرفیتهای قابل توجهی در دورههای پیام نور، علمی کاربردی، و موسسات غیرانتفاعی (مانند موسسه حکمت رضوی مشهد) وجود دارد.
تحصیلات تکمیلی (کارشناسی ارشد و دکتری): پذیرش در مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاههایی نظیر علامه طباطبائی، دانشگاه علوم پزشکی تهران و دانشگاه یزد (با شرط مصاحبه) انجام میگیرد. بالاترین سطح آموزشی، یعنی مقطع دکتری، نیز در دانشگاههای علوم پزشکی تهران و دانشگاه علامه طباطبائی ارائه میشود. آزمون دکتری به صورت جامع برگزار میشود و گرایشها متنوعی را شامل میشود.
تحلیل اجمالی سرفصلهای مصوب
سرفصلهای آموزشی مددکاری اجتماعی در مقطع کارشناسی، مطابق با چارت درسی مصوب وزارت علوم و دانشگاههایی نظیر علامه طباطبائی، شامل دروس عمومی، تخصصی، و عملی است.
دروس تخصصی رشته بر سه حوزه اصلی مددکاری اجتماعی فردی، مددکاری اجتماعی گروهی، و مددکاری جامعهای متمرکز هستند. علاوه بر این، واحدهای مهمی چون بهداشت روانی، روانشناسی رشد، روش تحقیق، و اصول اخلاق حرفهای نیز در این دوره ارائه میشوند.
مهمترین بخش ساختار آموزشی، واحدهای عملی یا کارورزی است که به صورت تخصصی در چارت درسی گنجانده شدهاند (مانند کارورزی در مددکاری اجتماعی فردی و گروهی). هدف از این واحدها، پیوند دادن دانش نظری به عملکرد بالینی و حرفهای است.
تحلیل: رشد کمی در برابر کیفیت حرفهای. گسترش رشته در دهههای اخیر، اگرچه دسترسی به آموزش مددکاری را افزایش داده، اما ریسک رقیق شدن استانداردهای ورودی را به همراه داشته است.
به عنوان مثال، راهاندازی این رشته در دانشگاههای علمی کاربردی (با هدف تربیت تکنسین) و پذیرش دانشجو صرفاً با مدرک دیپلم و بدون ارزیابی عمیق رواناجتماعی یا آزمون ورودی، یک نگرانی جدی ایجاد میکند.
از آنجا که مددکاری اجتماعی یک حرفه حساس انسانمحور است که بر استعدادها و مهارتهای خاص ذاتی تکیه دارد ، پذیرش غیرسنجشی میتواند منجر به ورود افرادی شود که فاقد شایستگیهای روانی، اخلاقی یا ارتباطی لازم برای فعالیت حرفهای هستند. این امر نهایتاً سطح کیفی فارغالتحصیلان را تضعیف کرده و اعتبار کلی حرفه را در جامعه کاهش میدهد.
بحران کیفیت و موانع اساسی در حرفهایسازی آموزش
با وجود سابقه طولانی و بلوغ آکادمیک تا سطح دکتری، نظام آموزش مددکاری اجتماعی ایران با چالشهای سیستماتیکی مواجه است که مانع از توسعه کمی و کیفی متناسب با نیازهای جامعه میشوند.
بحران ساختاری کارورزی (Fieldwork Crisis)
بحران کارورزی، مهمترین نقص ساختاری در آموزش مددکاری اجتماعی ایران تلقی میشود. پس از گذشت بیش از پنجاه سال از تأسیس این رشته، هنوز هیچ متن علمی مشخصی برای چگونگی کارورزی دانشجویان در سطح ملی تدوین نشده است.
این فقدان استانداردسازی منجر به پیامدهای زیر شده است:
سردرگمی حرفهای: دانشجویان بدون اطلاع از انتظارات، مهارتهای لازم برای کسب، و نحوه ارزیابی، به محل کارورزی معرفی میشوند.
ابهام برای اساتید: اساتید و سرپرستان کارورزی نیز از وظایف دقیق خود، نحوه هدایت دانشجویان و ملاکهای ارزیابی بیاطلاع و سرگردان هستند.
ناهمگونی ارزیابی: روشهای سرپرستان در آموزش دانشجویان تفاوتهای چشمگیری با یکدیگر دارد. این غلبه رویکرد «معلممحور» باعث میشود که الگوی یکسان برای ارزیابی دانشجو اعتبار لازم را نداشته باشد.
فقدان آموزش تکنیکهای پایه: نبود واحدی مستقل با محوریت آموزش تکنیکها و ابزارهای اساسی حرفه (مانند گزارشنویسی، مشاهده، مصاحبه و بازدید منزل) ضربهای مهلک به مهمترین قسمت دوران تحصیل در مددکاری اجتماعی وارد میکند، چرا که این مهارتها برای کار با گروههای هدف حیاتی هستند.
این نقص در آموزش مهارتی، یک زنجیره علّی منفی ایجاد میکند: نبود استاندارد برای کارورزی (که بخش مهارتی است) مستقیماً باعث میشود جامعه و نهادها نتوانند به شایستگیهای عملی فارغالتحصیلان اعتماد کنند.
این عدم اعتماد، خود عاملی بازدارنده در تخصیص بودجه کافی و تعریف جایگاههای شغلی روشن و معتبر است، در نتیجه به ابهام شغلی و کمبود منابع دامن میزند.
شکاف نظریه و عمل و ناهمخوانی با نیازهای روز (Theory-Practice Gap)
شکاف بین دانش تئوری و کاربرد عملی آن، یک معضل سیستماتیک در آموزش حرفههای بالینی و حمایتی در ایران است. در مددکاری اجتماعی، این فاصله با عدم انطباق سرفصلهای آموزشی با نیازهای فعلی جامعه برجسته میشود.
رئیس انجمن مددکاران اجتماعی ایران اشاره کرده است که سرفصلهای فعلی مددکاری اجتماعی با نیازهای بومی کشور همخوانی لازم را ندارد. به عنوان مثال، در مواجهه با آسیبهای حادی نظیر قربانیان اسیدپاشی، نیاز مبرمی به خدمات تخصصی روانشناختی اجتماعی برای بازگشت به زندگی عادی وجود دارد.
این مداخلات نیازمند دانش و مهارتهای تخصصی است که نظام آموزشی کنونی قادر به تأمین سریع آن در سطح وسیع نیست. فقدان انعطافپذیری در سرفصلها برای جذب دانش کاربردی جدید، اثربخشی مددکاران را در مواجهه با مسائل پیچیده و نوظهور کاهش میدهد.
موانع ساختاری و چالش توسعه تخصصی
بحران کیفیت آموزش با موانع ساختاری و بوروکراتیک تقویت میشود:
کمبود منابع مالی و انسانی: کمبود شدید بودجههای اختصاص یافته به نهادهای مددکاری اجتماعی در ایران، فعالیتها و گسترش خدمات را محدود میکند و باعث فشار کاری بیش از حد بر مددکاران موجود و کاهش کیفیت خدمات میشود. این کمبود شامل نیروی متخصص ماهر نیز میشود که منجر به ارائه خدمات پراکنده و غیر استاندارد میگردد.
ابهام در جایگاه شغلی: حوزههای تخصصی مددکاری اجتماعی، مانند مددکاری صنعتی (Social Work in Industry)، با وجود عمری طولانی در جهان و سابقه حضور در ایران (مانند صنعت نفت)، توسعه نیافتهاند. موانعی چون ابهام در جایگاه شغلی، موانع ساختاری، و «بیدانشی و خامدستی» در بدنه اجرایی سازمانها، از دلایل اصلی عدم تحقق این توسعه است. برای رفع این مانع، مددکاران خود باید توانایی «ارائه خود به صنعت» را داشته باشند و فرصتهای شغلی را با تکیه بر ظرفیتهای حرفهای خود مطالبه کنند.
چالشهای محوری آموزش مددکاری در ایران و لزوم اصلاحات ساختاری
| چالش محوری | نمونه بارز/علت ساختاری | پیامدهای حرفهای |
| بحران کارورزی | فقدان سند علمی و پروتکل ملی برای کارورزی؛ سرگردانی اساتید و دانشجویان. | عدم تضمین شایستگی حرفهای فارغالتحصیلان؛ کاهش اعتبار عمومی حرفه. |
| شکاف نظریه و عمل | سرفصلهای آموزشی ثابت و عدم انطباق با نیازهای حاد اجتماعی (مانند خدمات تخصصی برای قربانیان اسیدپاشی). | ناکارآمدی مداخلات در محیطهای پیچیده و نوین جامعه. |
| ابهام جایگاه شغلی | وجود موانع ساختاری، بیدانشی در بدنه اجرایی، و کمبود منابع مالی. | عدم توسعه حوزههای تخصصی (مانند مددکاری صنعتی)؛ فشار کاری بیش از حد. |
| افت کیفیت ورودی | پذیرش بدون آزمون در دانشگاههای علمی-کاربردی صرفاً با مدرک دیپلم. | ورود افراد فاقد صلاحیتهای روانی-اجتماعی لازم برای کار حرفهای. |
چشمانداز آینده و راهبردهای اصلاحی
بازسازی نظام آموزشی مددکاری اجتماعی در ایران مستلزم یک رویکرد چندوجهی است که همزمان به استانداردسازی جهانی، بومیسازی دانش، و پذیرش مدلهای نوین مداخلهای بپردازد.
همسویی با استانداردهای کیفیت جهانی
طبق استانداردهای جهانی، مدارس مددکاری اجتماعی ملزماند که آموزشهای خود را با تعریف بینالمللی مددکاری اجتماعی مصوب انجمن بینالمللی مدارس مددکاری اجتماعی (IASSW) و فدراسیون جهانی مددکاران اجتماعی (IFSW) منطبق سازند. این تطبیق تنها به محتوای تئوری محدود نمیشود، بلکه شامل ارزیابی و اصلاح فرآیندهای کارورزی نیز هست.
نهادهای آکادمیک باید روابط رسمی و نزدیک خود را با نمایندگان حرفه مددکاری اجتماعی، از جمله انجمنهای ملی و بینالمللی، حفظ نمایند. انجمن مددکاران اجتماعی ایران، به عنوان یک نهاد مدنی کلیدی، نقش مهمی در شناسایی چالشها و ارائه راهکارهای عملیاتی در جهت استانداردسازی نوین جهانی دارد.
تعریف جدید جهانی مددکاری اجتماعی بر اهمیت استفاده از علوم اجتماعی و دانش بومی تأکید کرده است. این تعریف، فرصتی را فراهم میآورد تا بومیسازی دانش، به جای محدودیت، به عنوان یک استاندارد حرفهای جهانی شناخته شود.
مدلهای آموزشی و مداخلهای نوین
رویکردهای نوین مددکاری اجتماعی، فراتر از مدلهای سنتی مانند مشاوره فردی، به سمت مدلهای مشارکتی و مبتنی بر جامعه حرکت کردهاند. مدل توانمندسازی (Empowerment Model)، که بر شناسایی و استفاده افراد از منابع درونی و بیرونی خود تمرکز دارد، باید در بطن آموزش قرار گیرد.
علاوه بر این، فناوری امروزی فرصتهای جدیدی را برای بهبود آموزش فراهم آورده است. ورود مدلهای دیجیتال شامل استفاده از پلتفرمهای مشاوره آنلاین، نرمافزارهای مدیریت موردی (Case Management)، و حتی هوش مصنوعی در تحلیل دادههای رفتاری، به مددکاران کمک میکند تا راهکارهای شخصیسازیشدهتر و گستردهتری ارائه دهند.
همچنین، آموزش باید بر توسعه تابآوری (Resilience) در مددکاران اجتماعی تمرکز کند. این امر یک رکن ضروری در مواجهه مددکاران با استرسهای محیط کار و بحرانهای اجتماعی است.
راهکارهای بهبود کارورزی و اتصال تئوری و عمل
برای رفع بحران کارورزی و شکاف نظریه و عمل، اصلاحات باید بر حوزه آموزش عملی متمرکز شوند. این اصلاحات شامل موارد زیر است:
توسعه روشهای آموزشی فعال: استفاده از تمرینهای شبیهسازی شده، تحلیل موردی، و ایفای نقش (Role-Playing) برای تقویت مهارتها در سناریوهای مشکلزا، به دانشجویان کمک میکند تا آموختههای نظری را در عمل به کار گیرند.
ارتقاء کیفیت مربیان بالینی: ارتقاء سطح علمی مربیان و بهکارگیری مربیان با تجربه بالینی قوی، و همچنین بازنگری و بهروزرسانی مستمر برنامههای آموزشی متناسب با نیاز جامعه، ضروری است.
استانداردسازی ارزیابی با فناوری: در شرایطی که نظارت انسانی در کارورزی به دلیل رویکردهای معلممحور و فقدان پروتکل استاندارد، ناپایدار است ، استفاده از فناوری به عنوان یک اهرم ساختاری برای اصلاح میتواند مؤثر باشد. ابزارهای دیجیتال و پلتفرمهای مدیریت موردی میتوانند معیارهای ارزیابی را شفاف و مبتنی بر داده کنند و از این طریق به رفع سرگردانی اساتید و دانشجویان در فرآیند ارزیابی کمک کنند.
نتیجهگیری و پیشنهادهای راهبردی
آموزش مددکاری اجتماعی در ایران از سال ۱۳۳۷ تا کنون مسیری طولانی و پیچیده را پیموده است و در ابعاد آکادمیک به بلوغ رسیده است.
با این وجود، این نظام آموزشی هنوز با چالشهای ریشهداری نظیر بحران ساختاری کارورزی، عدم انطباق سرفصلها با نیازهای حاد اجتماعی بومی، و ابهام در جایگاه شغلی متخصصان مواجه است.
حل این مسائل نه تنها نیازمند تغییر در محتوای درسی، بلکه مستلزم اصلاحات ساختاری در فرآیند آموزش و نهادینهسازی حرفه است.
بر اساس تحلیلهای ارائه شده، پیشنهادهای راهبردی زیر جهت ارتقاء کیفیت آموزش و حرفهایسازی مددکاری اجتماعی در ایران ارائه میشود:
تدوین و اجرای پروتکل ملی جامع کارورزی: ایجاد یک «آییننامه ملی جامع کارورزی» با همکاری وزارت علوم، دانشگاههای پیشرو (علامه، علوم بهزیستی)، و انجمن مددکاران اجتماعی، که شامل متون راهنما برای دانشجویان و استانداردهای شغلی و اخلاقی دقیق برای سرپرستان باشد. این سند باید به صراحت، آموزش تکنیکهای اساسی (گزارشنویسی، مصاحبه، مشاهده) را الزامی سازد.
تزریق دانش بومی و اصلاح ساختار بوروکراتیک: سرفصلها باید بر اساس مدلهای مبتنی بر جامعه و توانمندسازی بازنگری شوند و محتوای آموزشی با نیازهای خاص اجتماعی ایران (مانند مسائل حاشیهنشینی، فقر ساختاری، و خدمات تخصصی رواناجتماعی) تطبیق یابد. این امر مستلزم همکاری فعال با انجمنها برای بومیسازی دانش و علوم اجتماعی است.
توسعه رشته در بعد سیاستگذاری (ماکرو): تقویت آموزش و پژوهش در حوزه سیاستگذاری اجتماعی و مداخلات ساختاری (سطح ماکرو)، به منظور ارتقاء جایگاه مددکاری اجتماعی در تصمیمگیریهای کلان رفاهی و مبارزه با نابرابریهای ساختاری.
تقویت مطالبهگری حرفهای و تضمین منابع: حمایت از انجمن مددکاران اجتماعی ایران در جهت رفع موانع ساختاری، تعیین جایگاه شغلی متخصصان، و افزایش منابع مالی تخصیص یافته به نهادهای حمایتی. حرفه مددکاری اجتماعی باید قادر باشد تا شایستگیهای خود را به نهادهای اجرایی (مانند صنعت) ارائه کند تا جایگاه شغلی تخصصی تثبیت گردد.
سختگیری در پذیرش علمی-کاربردی: اتخاذ تدابیر جدی برای جلوگیری از تضعیف کیفیت ورودی رشتههای حساس انسانی، به ویژه در دورههایی که فاقد آزمون ورودی و ارزیابی صلاحیتهای ذاتی هستند.
